جسد بازی
- ۱۲ بهمن ۱۳۸۷
- دانشگاه
- Del.icio.us
جمعه برای آزمایشگاه درس آناتومی رفتیم سالن تشریح. تجربه منحصر به فردی بود.
احساس ترس نداشتم، بیشتر هیجان زده بودم که ببینم جسد مرده چه شکلی است. این اولین برخورد من با یک جسد واقعی بود. جسدها چند دسته بودند و تازه ترین ها برای دانشجویان دندانپزشکی بود. سر جسد ما رو پوشونده بودند تا کمتر ترسناک باشه. اول سختم بود دست زدن به جسد، یواش به ماهیچه هاش دست زدم، قابل درکتر از اجزای شکمش بود.
احساس عجیبی بود ورق زدن ماهیچه های شکمش، ماهیچه های دست و پاش دقیقا شبیه عکس هایی بود که در کتابهای آناتومی میشه دید، منظم، زیاد و محکم. ریه عین اسفنج بود یا اسکاچ ظرفشویی. معده خیلی کوچیکتر از اونی بود که فکرش رو میکردم. شکمش نامنظم بود و لایه لایه. روده بزرگ رو که میگرفتی و باز میکردی شبیه یه دامن تمام کلوش بود.
همیشه مشکل داشتم که تارهای صوتی و نای و بقیه اعضای حلق کجان، ولی بالاخره یاد گرفتم. نمیتونید باور کنید تارهای صوتی چقدر کوچیک هستن. کلا چیزی از مرتبه ۵میلیمتر در ۲ میلیمتر. باور نکردنی بود که این همه صدا از اون یه ذره جا درمیاد. درعوض رگهای پا انقدر بزرگند که نگو. انگشت کردم تو حلق اقای جسد که احساس دقیقتری نسبت به ساختار حلق پیدا کنم، خیلی کار چندش آوری بود، هیچوقت اینکارو نکنید.
اینجا آدمها داوطلب میشوند که بعد از مرگشون جسدشون رو برای مقاصد آموزشی اهدا کنند. بعد از حدود یک سال در یک مراسم رسمی و با حضور خانواده متوفی و برحسب مذهب و یا وصیتش مراسم تشییع جسد رو انجام میدند. استاد آناتومی تعریف میکرد که تقریبا از هر مذهبی یک داوطلب داشته اند (در لیستش مسلمانی نبود).
بیشتر مصمم شدم که بعد از مرگم جسدم رو برای مقاصد پزشکی اهدا کنم. قبلا میخواستم که اول تشریحم کنند و بعد از استخونهام یه اسکلت مثل مال آقای جورج (اسکلت آزمایشگاهمون) بسازند. فهمیدم که نمیشه اینکارو کرد چون بعد از تشریج چیز به درد بخوری نمیمونه و همه استخونها رو هم تکه تکه میکنند. حالا برام سخت شده که بین یکیشون انتخاب کنم.
یکی از انگیزه های ورزش کردنم این شده که ماهیچه بسازم تا وقتی بعدا خواستند تشریحم کنند چیزی برای نمایش باشد. خیلی خفته که بگن این دختره/پیرزنه هیچ ماهیچه ای تو بدنش نداشته.


انگیزههای شما برای ورزش ستودنی است.
ماهیچههای منظم،
مثل نظم در زندگی
مثل کوچ از فرفری
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۰ ب.ظ
وحید جان،
من یه کرگدن خوشحالم که زیاد حرجی بهش نیست
[پاسخ]
تشریح بیشتر کمک میکنه به علم! نه؟
ولی باید یا هیکل خوب رو انتخاب کنی یا عمر طولانی
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۲ ب.ظ
هنوز نتونستم تصمیم بگیرم که با جسدم چکار کنن. جدی یکی از دغدغه هام شده این انتخابها.
[پاسخ]
سلام. من همیشه در باره ی تارهای صوتی کنجکاو بودم. اگه توضیح بیشتر بتونی بدی ممنون می شم.
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۳ ب.ظ
حرف حساب عزیز،
ممنون از توجهت، در اولین فرصت این کارو میکنم.
[پاسخ]
همه مطلبت یه طرف… اون انگیزه توی دو خط آخر یه طرف.
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۱ ب.ظ
درست میگی نیما جان، ولی ذهن آدم کارهای عجیب غریبی میکنه
[پاسخ]
[...] جسد بازی انگشت کردم تو حلق اقای جسد که احساس دقیقتری نسبت به ساختار حلق پیدا کنم، خیلی کار چندش آوری بود، هیچوقت اینکارو نکنید. [...]
آی عجب تصمیمی گرفتی! بعد از تشریح همهی استخونها رو هم تکه تکه میکنند؟! من نمیخواااااااام
[پاسخ]
عجب آرزویی. حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۳ ب.ظ
آره فرزاد جان، خوب خوبم
[پاسخ]
البته در فقه ما یک بحثی داریم که انسان بر جسد خودش بعد از مرگ مالکیت نداره! بلکه جسد مسلمان باید دفن بشه.


بالاخره خدای نکرده بعد از چندین و چند سال که شما به رحمت خدا رفتید، بالاخره یک بارگاهی، مقبره ای اگر باشه از اون اول تا جناب کمانگیر بتونه بیاد و اشکی نثار کند و دستمالی به چشم بکشد، بهتر است. اخه نمی تونه که بیاد پشت در اتاق تشریح که!!!
ببخشید یک کمی جدی شد. کل بحث شوخی است و شما سالیان سال زنده هستید و نور افشانی می کنید
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۲ ب.ظ
خیزران جان،
من و خدا سر پل صراط سر خیلی چیزها باید با هم چونه بزنیم که این ساده ترینشونه، امیدوارم تو اون شلوغ بازار خدا یادش بره این یکی رو
فقط میمونه ماجرای نکیر و منکر، اونها که گناهی نکردن که آواره شن، بخاطر همین شاید گفتم یه قبر درست کنن و توش بنویسن ریدیرکت به سالن تشریح
شاد باشی رفیق.
[پاسخ]
خیلی عالی نوشتی انگیزه ی خیلی خوبی داری واسه ورزش…
منم قبلا برای تشریح چشم داوطلب شدم زیباترین صحنه ی زندگیم بود
[پاسخ]
اون یارو جسده موهاش ریخته بود؟
سوال من اینه که موهای آدم وقتی بمیره میریزه؟! آخه من دارم طاس میشم و میخوام بدنم رو تشریح کنند! اما نمیخوام بگن یارو مرد شکم گنده طاس!!! (شکمم هم داره گنده میشه!!)
اگه همه موهاشون میریزه من هم مشکل ندارم. اما اگه نمیریزه تابلو میشیم دیگه!
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۷ ب.ظ
نگران نباش حرفه ای عزیز،
اینطور که من فهمیدم دانشجوها هربار روی یک قسمت از جسد کار میکنن و نه همش. درنتیجه یا سرت رو میبینن یا شکمتو
[پاسخ]
درود دوست عزیز
واقعا انگیزت برای ورزش کردن جالبه!
من تا به حال از نزدیک شاهد تشریح نبودم. ولی فکر کنم یه کم ترسناک باشه! ولی خب در راه علمه دیگه!
شاد باشی
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۶ ب.ظ
ممنون ناباور عزیز،
جدا از همه این شوخیها شدیدا احساس احترام داشتم نسبت به کسی که جسدش رو برای تشریح اهدا کرده.
خوش باشی
[پاسخ]
من که اصلا دلم نمی خواد بعد از مرگم جسدم رو تشریح کنند و توی آزمایشگاه تجزیه بشم. ترجیح می دم توی خاک باشم.
مگه تو چی می خونی؟
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۴ ب.ظ
من مهندسی پزشکی میخونم سپیده جان و روی سیستم تنفسی کار میکنم
[پاسخ]
نمی تونم حتی تصورش را هم بکنم ! خیلی ترسناکه ! چه طوری طاقت میارید ؟
[پاسخ]
راستی شما دندانپزشکید یا کالبد شکاف یا عکاس ؟ من که نفهمیدم !
[پاسخ]
آزاده Reply:
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۳ ق.ظ
مهرنوش جان من دانشجوی مهندسی پزشکی ام که روی سیستم تنفسی کار میکنم. به عکاسی هم علاقه دارم
[پاسخ]
بالاخره کشف کردم که این عکس بالا (بانوی قرمز پوش احتمالا کاسه آش به دست) عکس کیست! کارتون دور دنیا در هشتاد روز، اون خانم هندیه…
[پاسخ]
[...] یک تجربهی عجیب و مهم احساس عجیبی بود ورق زدن ماهیچه های شکمش، ماهیچه های دست و پاش دقیقا شبیه عکس هایی بود که در کتابهای آناتومی میشه دید، منظم، زیاد و محکم. ریه عین اسفنج بود یا اسکاچ ظرفشویی. معده خیلی کوچیکتر از اونی بود که فکرش رو میکردم. شکمش نامنظم بود و لایه لایه. روده بزرگ رو که میگرفتی و باز میکردی شبیه یه دامن تمام کلوش بود. . [...]
من اول بار که تشریح داشتم تا یک هفته نمیتونستم گوشت بخورم.
[پاسخ]
ایده جالبیه.
باید تو وصیت نامه تون بنویسید که اول هر جلسه یه توضیح در مورد میزان علاقه شما به علم هم سخنرانی داشته باشن که دانشجوها با احترام ماهیچه هاتون رو لمس کنند
[پاسخ]
چند وقت پیش ا تو اتوبان یه ماشن سنگین زده بود به یه ماشن سواری شخصی یه مرد و یه زن بودن انگار با چاقو تمام تنشون رو تیکه تیکه کرده باشی اونجوری شده بودن
من بار اولم نبود جسد می دیدم ولی با دیدن اونا دستام یخ کرد و براشونم یکم گریه کردم
دنیا خیلی بی ارزش شده خدا رو چه دیدی شاید یه روز ما هم همون جسد رو بروی شما شدیم
[پاسخ]
زنده باد. واقعا آدم باید همیشه به فکر تیپش باشه. حتی بعد از مرگ . مگه اونائی که میخوان تشریح کنن چه گناهی کردند که ریخت و هیکل زشت جسد رو ببینند من کاملا باشما موافقم .من وصیت میکنم جسدم رو برای تشریح بدن دانشگاه. از الان هم فکر تناسب اندام هستم. موقع مرگم هم سفارش اکید میکنم که صورتم رو قشنگ آرایش کنند . موهام رو های لایت کنن و به بهترین مدل درست کنن.
[پاسخ]
آزاده Reply:
اسفند ۳م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۲ ق.ظ
دقیقا
[پاسخ]
سلام آزاده جان من خودت رو دوست دارم واسم فعلی رو بیشتر از شقایق دوست دارم .مهندس جان برات آرزوی موفقیت دارم
سوال : آیا اگر برای شخصی آمبوله ریه در بیمارستان رخ دهد وتمام پزشکن اعم از جراح،بیهوشی،قلب در ان واحد بالای سرش باشند نمیتونن با جراحی اورزانسی وخارج کردن لخته بیمار رو نجات بدن ؟
چون این اتفاق برای پدر من افتاد ومتاسفانه فوت کرد
[پاسخ]
bebin be nazare man ahdaie ozv kheili rahat tar az ehdaie badan vase tashrihe.\
ma too daneshgahemoon kamtar jasade ehdaee!darim,bishtareshoon jamaate azize motadin hastan.
khodemoon daneshjooim midoonim ke in gheshr che pedari sare jasad miaran.
[پاسخ]
قبل ازاینکه برم دانشگاه عاشق پزشکی بودم.خوب شد که نرفتمو شیمی خوندم.حالا بگو بیبنم دکتر شدی یا نه؟
[پاسخ]