آمار یا جهان بینی، مساله این است.

اخیرا بحثی بین بامدادی و کمانگیر (+و+و+و+و+) درگرفته که عمیق تر از اونه که به مساله خاصی محدود بشه. این پستو به خواست کمانگیر نوشتم، ولی سعی میکنم منصفانه بنویسم.

فرض کنید یک مساله بهینه سازی داریم و قرار است که پدیده ای را مدل کنیم. مثلا قرار است از روی داده های آماری تعدادی مریض بفهمیم که آیا در خواب مشکل تنفسی دارند یا نه. با توجه به اینکه عوامل متعددی مثل خروپف کردن ، سن، وزن، جنسیت، شکل دهان و فک، فشار خون، خستگی و … میتوانند نشانه یا دلیل این مشکل باشند. راه حل ایده آل مساله این است که در تمام ترکیب های مختلف از این عوامل، تعداد قابل توجهی بیمار و انسان سالم پیدا کنیم و بعد از تحلیل همه داده ها به این نتیجه برسیم که کدام عامل مهم است و کدام نیست.

متاسفانه در بسیاری از موارد تقریبا غیر ممکن است که بشود به اندازه کافی داده داشت تا نظر قطعی داد. به همین علت سعی میکنیم از روی داده های محدودی که داریم تخمینی از مدل واقعی پیدا کنیم. وقتی که بامدادی عزیز میگه:

بسته به جهان‌بینی‌ای که داریم، آمار و ارقام را به صورت‌های مخلتف تفسیر می‌کنیم

درست میگه. در مثال ما مثل این میمونه که ما در شرایطی که داده کم داریم فقط اثر یک یا چند عامل محدود مثل وزن رو بررسی کنیم. در واقع بامدادی سعی میکنه با استفاده از جهان بینی این داده ها رو در یه فضای جدید تصویر کنه که معنی دار بشن.

مشکل اینجاست که نمیشه همیشه از چند عامل مشخص برای مدل کردن مساله های مختلف استفاده کرد و لازمه انتخاب بهینه این عوامل (یا جهان بینی) داشتن یک شناخت نسبی از مساله است. وگرنه ممکنه به این نتیجه برسیم که اضافه وزن عامل همه بیماریها از دیابت تا خروپفه. به همین علت بسته به اینکه به دنیا در قالب چه جهان بینی نگاه کنیم از قبل تا حدودی تصمیم گرفته ایم که چه میخواهیم ببینیم. به عبارتی نقطه کارمون مشخص شده و حول و حوش اون تغییر خواهیم کرد.

در اکثر مسایلی که درگیرشون هستیم، مجبوریم برای پیدا کردن مدل خوبی از مساله، داده های موجودو در یک فضای خاص تصویر کنیم، از مجموعه ای از داده ها درون یابی یا برون یابی کنیم، و یا با توجه به رابطه بین داده ها به بعضی وزن بیشتری بدیم. نکته مهم اینه که همه ما یک جهان بینی در رویارویی با دنیا داریم، تفاوت فقط در ابعاد و چند وجهی بودن اونه.

کمانگیر در بیشتر اوقات سوال میپرسه، یا داده جدیدی رو در نقطه ای به مجموعه داده ها اضافه میکنه که ممکنه فراتر از مرزهای تعریف شده برای داده ها باشند. به همین خاطر سخت تر میشه فهمید که راه حل کمانگیر برای معنی کردن این اعداد و ارقامو چیه.

۷ Responses to “آمار یا جهان بینی، مساله این است.”

  1. حرف می زنیم. :)

    [پاسخ]

  2. مساله جالبیست. در این زمینه یک مقاله خوب پیدا کردم که به زودی ترجمه می‌کنم.

    البته هیچ وقت مدلی صد در صد خالی از اشکال نیست. ولی باید تا جایی که می‌توان جلوی اشتباهات را گرفت.

    آزاده: دقیقا درست میگی. مهم اینه که یادمون باشه که با اطلاعات جدید ممکنه همه چیز تغییر کنه.

    [پاسخ]

  3. :)

    [پاسخ]

  4. ممنون که در این زمینه نوشتی. البته من منظورم از جهان‌بینی «روش علمی» نیست، بلکه به صورت کلان‌تر نوع نگاه محقق یا دانشمند به جهان اطراف، به اخلاق و کلا نگرشش به هستی منظورم هست.
    یک دانشمند ممکنه از کار کردن برای پروژه‌ی نظامی تولید فلان سلاح شیمیایی جدید سرباز بزنه، نه به خاطر این‌که علم محدودیتی براش ایجاد کرده باشه بلکه به خاطر این‌که در جهان‌بینی علمی‌ای که برای خودش داره، علم نباید در خدمت تولید سلاح به کار گرفته بشه.
    اگر دانشمندی بر اساس جهان‌بینی‌ای که داره نخواد از علمش روی تولید سلاح‌های جدید استفاده کنه، هیچ‌ مدل‌سازی علمی‌ یا به صورت ریزتر هیچ‌ آمار و ارقامی نمی‌تونه اون‌رو متقاعد کنه نظرش اشتباهه و مثلا به این نتیجه برسونش که روی سلاح جدید شروع به تحقیق کنه. چون این‌جا حیطه‌‌ی شناخت «ورای علم» هست.
    من متاسفم که بگم کمانگیر دانسته یا نادانسته، حرف من رو نگرفته. او بحث را کشانده به روش تحقیق علمی و مدل‌سازی و … که البته همان‌جا هم می‌توان درباره‌ی نقش پررنگ جهان‌بینی سخن گفت ولی به هر حال باز عرصه‌، زمینه‌ی علمی است و جایگاه آمار و تحقیقات میدانی نسبتا پررنگ. درحالیکه من کلی‌‌تر از علوم تجربی صحبت کردم و اعتقاد دارم هنوز خیلی خیلی مانده که بشر بتواند اخلاقیات یا هستی‌شناسی را به حیطه‌ی علوم تجربی وارد کند.

    [پاسخ]

  5. چه زیرکانه !
    فک کنم آتش بس شد :)

    [پاسخ]

  6. سلام. برایم جالب است که تفاوت جهان بینی و پایه تفکر انسانی که زندگیش را برآن بنا می کند را با روشهای علمی و آماری و هم چنین تجربه یکسان و هم طراز (در مقام مقایسه) فرض کرده اید.

    [پاسخ]

  7. سلام آزاده خانوم؛
    به بهانه‌ی جدل مجازی جنگ مطلبی نوشتم که بخش یکم آن را پست کردم، در این آدرس:
    http://vertigone.wordpress.com/2008/09/19/antiwar_movement_1/

    [پاسخ]

پاسخی بنویسید