سر خود کلاه گذاشتن مکرر

نشستم توی کتابخونه و به هزار کار نکرده فکر میکنم. قراره فردا هوا آفتابی و گرم باشه و من به خودم قول دادم که برم یه کافی شاپ قشنگ و انجا کارهام را انجام بدم.

وسوسه شدم ببینم پارسال این موقع در چه حالی بودم.

جالب بود که دقیقا ۱۵ ابان ۱۳۸۷ من داشتم سر خودم کلاه میگذاشتم که اگه کارهامو انجام بدم میتونم آخر هفته برم کتابفروشی، قهوه بخورم و کتاب بخونم.

تصادف جالبی بود این سرخود کلاه گذاشتن مکرر.

One Response to “سر خود کلاه گذاشتن مکرر”

  1. من هم در حال همچین معامله‌ای هستم با خودم :D

    [پاسخ]

پاسخی بنویسید