خوش بخوابی خسرو
- ۲۹ تیر ۱۳۸۸
- فیلم
- Del.icio.us
دلتنگ فیلمی از خسرو شکیبایی بودم، شاید بخاطر سالگردش.
میخواستم هامون ببینم، اما در نهایت با چند دوست عزیز سارا رو دیدیم.
کاش ندیده بودم سارا رو. عجیب دردناک بود دیدن دوباره رنج سارا. چقدر آشنا بود تک تک تلاشهای سارا برای نجات زندگی، نجات آنچه که در واقع نداشت.
فداکاری بیشتر تا شاید اوضاع درست شود. انقدر تلخ بود اینهمه رنج که حتی طغیان آخر سارا هم آرام کننده نبود.
صحنه های آخر فیلم که حسام با ملحفه ای دورش، که مثل یک چادر دست و پا گیر بود، گیج و منگ دنبال سارا میرفت. صحنه های خیلی قوی ای بودند، اما تلخی فیلم و نقش سارا رو کم نمیکرد.
صحنه های این فیلم و استعاره هایش محشر بودند.


آخرین لحظه سارا سوار تاکسی شده و داره میره و حسام به قول خودت گیج و منگ و مستاصل جلو در واستاده، سارا بر می گرده و پشت سرش رو نگاه می کنه . صحنه آخر نگاه سارا هستش، نگاهی که اتفاقاً حسرت آلود نیست و فکر می کنم نگاه آخر هم نبود، سارا برخواهد گشت همونطور که لیلا برگشت.
[پاسخ]