گلشیفته، آیینه رویاهای ما؟

این روزها سینمای ایران موجی از اخبار را شروع کرده که هر روز طوفان جدیدی در راه است، طوفانی که در فضای خبری و مجازی آغاز می‌شود و امواجش مدام بین تک تک ما در تکرار است.

فیلم جدایی اصغر فرهادی، باعث خوشحالی بی‌حد ایرانی‌ها از موفقیت فیلم و جایزه‌های متعدد آن شد و شوری ایجاد کرد که انگار آبرو و غرور ملی ایرانی‌ها دوباره زنده شده است. اما از آن طرف، مهمترین دغدغه فرهنگی جمهوری اسلامی در این داستان، در تماس دو دست یا نگاه بین مرد و زن خلاصه شد. اصغر فرهادی در آن نه قهرمان که منفور است چون با آنجلینا جولی دست داده یا چون با نگاه تایید کننده به حرکت مشکوک جودی فاستر  آبروی جمهوری اسلامی را حفظ نکرده است. چیزی که ترسناک و تاسف برانگیز است نه جدایی نادر از سیمین که حجم جدایی فرهنگ جمهوری اسلامی از فرهنگ مردمش است.

موج بعدی که از اصغر فرهادی هم بزرگ‌تر شد ماجرای عکس گلشیفته فراهانی و فیلمی بود که در ادامه آن پخش شد. من نه آن‌هایی را درک میکنم که از کار گلشیفته آشفته شده‌اند و نه آن‌ها که از گلشیفته قهرمان ساخته‌اند. چیزی که من در این عکس و فیلم دیدم نمونه‌ای از یک کار حرفه‌ای بود. عکس و فیلم در راستای جشنواره سزار گرفته شده‌اند و اسپانسر عکس هم یک شرکت جواهرسازی است. برداشت من از عکس نوعی تبلیغ بود برای انگشتری که دست گلشیفته بود، تبلیغی که به نظرم بسیار زیبا و هنرمندانه بود. فیلم هم  قرار نبوده تابوشکنی کند، پیامی داشته از جایگاه بازیگران، “هنر من نقش بازی کردن است“، و هنرمندانه این پیام را از زبان بازیگران گفته است. به نظرم یکی از زیباترین فسمتها تدوین حرکت گلشیفته و شعر “من به رویاهای تو جان می‌دهم” است.

اینها که گفتم نه در تایید کار گلشیفته است نه در رد آن. گلشیفته مثل هر آدم دیگری حق دارد به آینده شغلی خود بها دهد، برای آن برنامه‌ریزی کند و با استانداردهای این فضا زندگی کند. می‌توان در این فصای هنری که کار اوست، نقدش کرد یا تایید. اما نه می‌توان او را هل داد که قهرمان باشد و هرکارش را تابوشکنی تعریف کرد، نه از او انتظار داشت که بخاطر استانداردهای ما یا ملاحظه عکس‌العمل جمهوری اسلامی خود را سانسور کند. او هم مثل من و تو حق انتخاب دارد، حق دارد زندگی کند، تجربه کند و تغییر عقیده بدهد. او را بخاطر آنچه که هست تایید یا نکوهش کنیم؛ نه بخاطر بندهایی از تصوراتمان که به دست‌هایش بسته‌ایم و انتظار داریم که همنوای ذهن ما حرکت کند.

زنان در مهندسی، مقایسه ایران و کانادا

۱۳

برای خواهر کوچیکه

پست-متوهم

خط قرمز پررنگ

برای سمیه که بزرگ است و بزرگوار

ترس تنهایی

تورنتویی که شاید دوستش بدارم

آشنای خیابانی