۱۹ روز شد که سمیه نیست

من بی‌نوا بند‌گکی سربه‌راه
نبودم
و راه ِ بهشت ِ مینوی من
بُز روِ طوع و خاک‌ساری
نبود:
مرا دیگرگونه خدایی می‌بایست
شایسته‌ی ِ آفرینه‌یی
که نواله‌ی ناگزیر را
گردن
کج نمی‌کند.
و خدایی
دیگرگونه
آفریدم».

سمیه جان،

تو تنها کسی هستی که هیچوقت در واقعیت ندیدمت، اما خوابت رو دیده ام.

میدونم که شرایط خیلی سختی داری. بدون که فراموشت نکردم، هر روز به یادتم و منتظر تا خبری ازت بشنوم.

سمیه بانو منتظر میمونم تا دوباره چراغ اسکایپت روشن بشه و باهم چت کنیم.

هیچ وقت بهت نگفته بودم که غم روزانه هات غمگینم میکنه، اما الان دلم برای همون روزانه ها هم تنگ شده.

کاش که زودتر برگردی بانو. هرجا که باشی و هرچه که بکنی برای من همون سمیه پرکار و پرانرژی هستی. هرلحظه ای که میگذره احترامم برای تو بیشتر میشه بانو.

دل قوی دار سمیه بانو، سحر نزدیک است.

اصل شعر

کمی فیلم

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

من پای رایم می ایستم و نجاتش میدهم.

من هم رای میدهم.

رای من

فراموش کردن

امان از انتخابات

غروب

Elegy